قاضى ابرقوه

600

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي )

عليه السّلام ، و سيّد ، عليه السّلام ، زينب باز خانهء وى فرستاد ، همچنانكه اوّل بود . و نيز چنين حكايت كردند كه : چون أبو العاص به مدينه آمد و آن همه مالها از وى ستده بودند و بجملگى باز وى دادند ، آن وقت او را گفتند : اى أبو العاص ، سر آن دارى كه بيائى و مسلمان شوى و اين مالها برگيرى و باز مكّه نبرى و باز خداوندان مال نرسانى ؟ كه خداوندان اين مال أهل شرك‌اند . أبو العاص گفت : بئس ما أبدء [ 1 ] به إسلامى أن أخون * أمانتى . گفت : بد مسلمانى باشد كه ابتداى آن بخيانت بود و به اوّل حال ترك أمانت كنم ، اين خود ممكن نباشد . و از أسيران چند تن بودند كه پيغمبر ، عليه السّلام ، بر ايشان منّت نهاد و ايشان را دستورى داد و از جملهء ايشان يكى أبو العاص بود كه حكايت وى گفته شد ، و ديگر مردى از بنى جمح بود و نام وى أبو عزّه ، عمرو بن عبد اللّه بود . و اين أبو عزّه مردى شاعر بود و فصاحتى عظيم داشتى ، و سبب رها كردن وى اين بود كه سيّد ، عليه السّلام ، را گفت : يا محمّد ، تو مىدانى كه من مردى صاحب عيال‌ام و مرا مالى نيست ، اكنون مرا آزاد كن تا باز سر عيالان روم ، و سيّد ، عليه السّلام ، او را دستورى داد . و چون باز مكّه آمد اين چند بيت بگفت : بيت من مبلغٌ عنّى الرّسول محمّدا * بأنّك حقّ و المليك حميد و أنت امرؤ تدعو إلى الحقّ و الهدى * عليك من اللّه العظيم شهيد [ 2 ]

--> [ ( 1 - ) ] در اصل : ابتدا . [ ( 2 - ) ] يك بيت از اينجا ساقط است .